X
تبلیغات
قلیزاده2012
قلیزاده2012
(منبع:سایت شیخ صنعان)

 مولانا از افرادی است که از نظر من حتماً با شعور کیهانی و هوشمندی الهی اتصال داشته است. اشعار بسیار بسیار زیادی از او هست که نشان می دهد وی به رمز و راز اتصال آگاهی داشته است و الفاظ و تعابیری را به کار می برد که حاکی از اتصال او به هوشمندی و اخذ آگاهی از او به مانند اتصال در عرفان کیهانی(حلقه) است. از این نظر مثنوی و دیوان شمس او گنجینه یی گرانبها جهت صید مرواریدهای آگاهی و کمال است.

مولانا را از این منظر شاید بتوان با سنایی و عطار مقایسه کرد اما مقایسۀ او با حافظ مثل مقایسۀ "حلقه" با "بینش" است یعنی مولانا بیشتر اهل استفاده از حلقه ها و اتصال مستقیم به هوشمندی است ولی حافظ بیشتر اهل اتصال غیرمستقیم اما با بینش بسیار مترقی است بااینکه به احتمال بسیار زیاد حافظ نیز اتصال مستقیم با هوشمندی الهی داشته است. ترکیب این دو مظهر آگاهی و کمال می تواند در حوزۀ معرفت و اندیشه منظری مستقیمتر و روشنتر در فراروی آدمی قرار دهد.

از جملۀ مواردی که اشعار مولانا خبر از اتصال و ارتباط او با شعور کیهانی می دهد ابیات زیر است. مولانا در این ابیات شرط و شرایط اتصال با هوشمندی را بوضوح اینچنین بیان می کند:  

عیب بر خـود نِـه نـه بـر آیات دین        کی رسد بر چرخ دین مرغ گِلین؟

مـرغ را جـولانـگـه عـالـی هـواسـت       زانک نَشو او ز شهوت وز هواست

پس تو حیران باش بی لا و بلی       تـا ز رحمـت پیشت آیـد مَحمِلی

چـون ز فهـم این عجایب کودنی       گر "بلی" گویی تکلف می‌کنی

ور بگویی "نی" زند "نی" گردنت        قهـر بـر بنـدد بـدان "نی" روزنت

پس همین حیران و واله باش و بس        تـا در آیـد نصـر حـق از پیـش و پس

چونک حیران گشتی و گیج و فنا        بـا زبــان حــال گفتـی: "اهـــدنــا"

زَفت زَفت است و چو لرزان می‌شوی        می‌شــود آن زَفــت نــرم و مُستــوی

زانـک شکـل زَفـت بهـر منکِــر است         چونک عاجز آمدی لطف و بِر است

 (مثنوی: دفتر۴ ، ۳۷۵۵-۳۷۴۷) 

آدمیان وابسته به دنیای مادی و گلی مانند پرنده های گلین و آلوده هستند که نهایت پرواز آنها در آسمان هوا و هوس است.

دقت بفرمایید مولانا در این چند بیت چقدر بوضوح از حالات اسکن و اتصال می گوید:

در حالت اسکن و اتصال "حیران باش بی لا و بلی" یعنی کاملاً خلع سلاح شو؛ شاهد باش؛ بیطرف باش؛ نه رد کن و نه قبول کن؛ در حیرانی و سرگردانی قرار بگیر تا از سوی رحمت یا همان رحمانیت الهی محمل و مقامی برایت فراهم گردد. 

مولانا علت بیطرف بودن و حتی نفی "بله گفتن و پذیرفتن" را چنین توضیح می دهد که:  

وقتی تو از عجایب هوشمندی و شعور کیهانی و رحمانیت الهی ناآگاه و بیخبری چه چیزی را می خواهی تأیید کنی و بدان بله بگویی؟ بنابراین وقتی چیزی نمی دانی بله گفتنت بیمعنی و بیهوده گویی و تلاش بیفایده و تکلف است. از طرف دیگر وقتی هم اتصال به رحمانیت الهی را انکار کنی که "نه"! مگه میشه؟! ممکن نیست! در این صورت "نه" گفتنت تو را ضایع و نابود می کند چون قهر الهی یعنی قانون قفل ذهنی(البته در اینجا) روزنۀ حضور رحمانیت را به روی تو می بندد. بنابراین: 

 پس همین حیران و واله باش و بس        تا در آید نصر حق از پیش و پس 

اگر واله و حیران و بیطرف شوی نصر و کمک و رحمانیت الهی از پیش و پس یعنی از هر جهت و از هر نوع به کمک تو می آید یعنی هم بیماری تو را درمان می کند هم تو را هدایت می کند هم بینش می بخشد همآرامش و ارتقاء می دهد و هم .... .

مولانا سپس به موضوعی دیگر می پردازد:

چونک حیران گشتی و گیج و فنا          بـا زبــان حــال گفتـی: "اهـــدنــا"

وقتی شاهد و بیطرف گشتی دیگر نباید حرفی بزنی حتی دعایی و ذکری بگویی بلکه این حال توست که باید سخن بگوید نه زبان تو. لذا حال تو خواهد گفت که: خدایا هدایتمان کن! تو تلاشی برای دعا و تضرع نخواهی کرد چون همینکه در یک اتصال و ارتباط قرار گرفتی یعنی می خواهی بگویی که خدایا مرا و ما را هدایت کن! دیگر نیازی به بیان آن نیست. 

نهایتاً مولانا از لرزش و ارتعاش و خراباتی شدن می گوید: لرزان می‌شوی.

یعنی سرانجام وقتی که در حالت شاهدی و بیطرفی قرار گرفتی بدنت شروع به لرزش و خرابی می کند و ساخت و سازی دوباره در آن صورت می گیرد به طوری که قبلاً اگر زَفت و ناهموار و کج و معوج بود حالا نرم و مستوی(: هموار) می شود و نابسامانیهای آن رفع می گردد. چون که ناهمواریها و نابسامانیها در کسانی هست که اهل انکار و "نه" گفتن اند اما همینکه عاجز و حیران و مضطر گشتی دیگر جز لطف و برّ و نیکی نخواهی یافت.

زانک شکل زَفت بهر منکِر است          چونک عاجز آمدی لطف و بِر است

"عاجز آمدن" همان اضطرار و بیطرفی و شاهدی است به عکس انکار و منکری.

این نمونه یی از سخنان بسیار فراوان مولانای بزرگ در اثبات اتصال او و اخذ حلقه از هوشمندی است. حلقۀ "سماع" او دیگر نزد همگان مشهور است یعنی همان که ما با حلقۀ "قونیه" از آن یاد می کنیم. به نظر می رسد مولانا حلقه های فراوان از هوشمندی دریافت نموده است.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 توسط قلیزاده2012 |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر

دانلود فیلم